تبليغاتX
نم نم بارون
نم نم بارون

همیشه عاشق باش

تو که اومدی پاییز دلم بهار شد ، کویر دلم گلستان شد

                  وقتی تو اومدی قلب شکستم ام پر از عشق شد

زندگیم پر از طراوت و تازگی شد

              تو مانند بارونی برروی من باریدی و تن خسته مرا پر از عشق کردی

تو مانند گلی در باغچه قلبم روییدی و قلب سوخته مرا تبدیل به گلستان عاشقی کردی

            مانند مهتابی بر آسمان دلم تابیدی دل تاریکم رو پر از نور عشق خودت کردی

     تو با گرمای وجودت زمستان سرد دلم دلم رو گرم گرم کردی

وقتی تو اومدی خوشبختی رو با تمام وجود حس کردم چون تو امید زندگیم هستی

      تو که اومدی مرغ عشق دلم که ساکت بود شروع کرد آواز عشق رو خوند

با اومدنت منم همه خاطرات خوب و بد گذشته رو از دفتر دلم پاک کردم تا دیگه فقط

خاطره های با تو بودن و عشقمون رو توش بنویسم ...

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 19:31 توسط تورج|

آسمـــــون میبـــــاره , حتـــی یه لحظــه آروم نداره

چـــرا بین دلـامون دیــــواره؟

یه لحظـــــــــه... نگام کــــــــن...

شاید چشام منو یادت بیــاره

دیگه نمونده واسم راه چــاره

هستیـــه من تو هستــی

بیا بشین کنــــارم
با اینکه رفتـــی از من

به یاد تــــو میبـــــارم

از وقتــی رفتی از پیشم

دارم آتیش میگیـــرم

بذار که این دم آخر

مهربونـــــــــــــــــم , کجایـــــــــــــی؟
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 19:21 توسط تورج|

زیر این گنبد کبود

عشقی بالا تر ازتو نبود

عشقی که هرگز از یادم نمیره

بلکه تو دلم پر رنگ ترم میشه

میمونه و میکوبه تو قلبم همیشه

وقتی نزدیکم میشی تو کم کم

وقتی تو چشات میشینه شبنم

دلم میخواد بیاد زیر پات

میخوام بمیرم جلوی اون نگات

چه زیباست اون لحظه ها که خیره میشم تو نگات

واسه من بهترین لذت هاست

چه زیباست گفتن از تو سخن

آوردن به یاد


روزایی که بودیم باهم

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 19:17 توسط تورج|

فراموش می کنم

فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد

فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد

فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد

فراموش می کنم  دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد

فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد

فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد

فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد

فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد

فراموش می کنم

فراموش می کنم

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 19:15 توسط تورج|

 

 

دوست واژه است

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است
دوست ، نامه است
نامه ای که از خدا رسیده است
نامه خدا همیشه خواندنی ست
توی دفتر فرشته ها
واژه ی قشنگ دوست ماندنی ست

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 12:13 توسط تورج|

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:59 توسط تورج|

نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته

نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته

نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه

تموم غصه ی دنیا، تو قلبم ته نشین میشه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

نباشی ، هر شب و هر روز ، همش ، ویلون و آوارم

با فکرت زنده می مونم ،تا وقتی که نفس دارم

تا وقتی که نبودتو ، یه روز کاری بده دستم

بمون تا آخر دنیا، بمونی تا تهش هستم

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه...

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:51 توسط تورج|

اگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره ،بدون اوليش منم.
اگه يه روز بهت گفتند 100 نفر دوستت دار ه،بدون اوليش منم.
اگه يه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت داره ،بدون اوليش منم.
اگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره ،بدون اون يه نفر منم.
اگه يه روز بهت گفتند کسي دوستت نداره ،بدون من  مردم!!!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:51 توسط تورج|

قصهء این روزهایم پر از درد و غم است

قصه‌ای پر گریه و پر ماتم است

آخر راه ست راهی اشتباه

داستان حس من اکنون شده دیگر تباه

عقل می‌گوید که من گفتم نرو

قلب شرمسار است که میگفتم برو

دست دندان را به خود احساس کرد

عقل حیران گشت و باز آماس کرد

چشم می‌شورید، می‌بارید از غمم

بینیم سوزید، گفت تا کی دمم

جمله اعضایم پراز درد و تب است

زین همه بیهودگی روزم شب است

عاقبت من ماندم و این بی‌کسی

دل بسوزی که چنین تو چون خسی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 12:7 توسط تورج|

 

من عشق را در تو
            
                                 تو را در دل

                              دل را در موقع تپيدن

                       وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم

 

                            من غم را در سکوت

                              سکوت را در شب
                              
                                شب را در بستر
               وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 14:1 توسط تورج|


آخرين مطالب
» تمام هستی من ...
» ....مهربونم کجایی....
» زیر این گنبد کبود
» فراموش میکنم
» دوست داشتن
» باران
» دنیا بی تو
» دوستت دارم
» این روزهایم
» عشق
Design By : Pars Skin